سيد محمد باقر برقعى
222
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا باز به گريهام بخندند * پاى سخن دلم نشستند اين چينى بست خوردهات را * « فرياد » چه بىصدا شكستند نمىارزد دلا ! گر لاله را فهميده باشيم * سرانجام سخن سنجيده باشيم به روى خاك اگر افتاده باشيم * كليد گنج را بخشيده باشيم دل از يارىِ ياران كنده باشيم * چو نورى بر همه تابيده باشيم اگر در سينه عشقى مانده ما را * چو مجنون از غمش كوچيده باشيم اگر غم جانمان را خانه سازد * و از يارى اگر رنجيده باشيم نمىارزد به اينكه دوستى را * به آسانى ز هم پاشيده باشيم آزاد باشيم بيا اى زندگى ، تا شاد باشيم * بلوغ باغ در مرداد باشيم بيا تا كلبهاى از گل بسازيم * به ياد شاپركها شاد باشيم براى ضميرانها ، ياسمنها * نسيم صبح را امداد باشيم براى درك پرواز كبوتر * بيا باهم چو سرو آزاد باشيم بيا تا مرهم زخم شقايق * بيا نفرين گر بيداد باشيم بيا تا در دل يك روز ابرى * فروغ مهر را همزاد باشيم بيا تا بر خرابىهاى بيداد * طلوع صبح روز داد باشيم بيا سدّ سكوت سرد ، بشكن * بيا « فرياد » در فرياد باشيم مثل دريا باصفا ، مادر چشمهايت آشيانى از صفاست * زير پايت باغ زيباى خداست ياد خوب لاىلايت ، خوب من ! * مثل عطر خيس باران در هواست